Friday, March 13, 2026

مرده ای گوزید و - مهدی یعقوبی(هیچ)

 


مرده ای گوزید و گوزش کوی و برزن پخش شد

در مشام عده ای بویش که لذت بخش شد


مرده هم میگوزد آیا شیخ ما با خود که گفت

قعر گورستان ز وحشت خایه هایش شد که جفت


مرده ای گوزید و رقصان پیش چشمان جان گرفت

آتشی ای مومنان در بیشه ایمان گرفت


شیخ ما گفتا به انبوه مریدان معجزه ست

شال سبزش را به دور گردنش لرزان ببست


مرده ای گوزید و شیخ ما که گفتا زغنبوت

من شدم زهره ترک ای نامسلمان تف به روت


مرده ای گوزید و شیخ ما که خندیدن گرفت

مرغکی فرق سر و پیشانی اش ریدن گرفت


مرده ای گوزید و شیخ ما گمانش زلزله

روده بر از خنده اما اشتران در قافله


مرده ای گوزید و شیخ ما خیالش زنده است

 جام می زیر عبا از دستش افتاد و شکست


مرده ای گوزید و شیخ از وحشتش هذیان گرفت

عاقبت گوزی که جانش را به گورستان گرفت

مهدی یعقوبی(هیچ)