Friday, May 26, 2017

مگر چادر سیاه آیا کلاغی



سحرگاهان میان کوچه باغی
فراز شاخه ها دیدم کلاغی
به غش غش خنده در هر دم که می خواند:
مگر چادر سیاه آیا کلاغی

بناگه چادری در جا بر آشفت
دهان بگشود و با خشم و غضب گفت :
مگر خواهر مگر مادر نداری
چنین الفاظ زشتی بر لب آری
مرا چادر نمادی از عفاف است
سخن هایت به سر تا پا خلاف است
الهی مرده شور آن هیکلت را
به زیر گل روی امروز و فردا

به ناگه زاغ گفتا دلبر من
ته قربان من بشم تاج سر من
چه دانم زیر چادر من که آیا
که مردی یا  که حوری ای دلارا
دمی بگذار تا رویت ببینم
از آن لبهای سرخت گل بچینم

Wednesday, May 17, 2017

مشکل ایران ما عمامه است



این که میهن زیر یوغ یک نفر خودکامه است
فقر و  ناداری و بدبختی نصیب عامه است
اقتصاد مملکت داغان و بی برنامه است
فکر و ذکر غارت و دزدی که در هر شامه است
مشکل ایران ما زیر سر عمامه است

این که جاهل ها به هر سو حکمرانی می کنند
در مساجد کف به لبها  روضه خوانی می کنند
گرگها بر گوسفندان پاسبانی می کنند 
روز و شبها جنگ و دعوا  ، هر کجا هنگامه است
مشکل ایران ما زیر  سر عمامه است

این یکی عمامه اش رنگ سیاه و آن سفید
بر لبان نام خدا دستانشان  ظرف اسید 
زشت روی و زشت خوی و کینه جویانی پلید
خصم مادرزاد آزادی که در آن جامه است
مشکل ایران ما زیر سر عمامه است

در زمان رای دادن ماهی و اردک دهند
وعده ویلای مجانی قسم تک تک دهند
بطری نوشابه بعد از آن به کهریزک دهند 
نانشان از خون ما در روغن و در خامه است
مشکل ایران ما زیر سر عمامه است

زن اگر در نزدشان چون برده ای در خانه است
ناقص العقل و ضعیف و فاسد و  دیوانه است
وعده اش اندر بهشتم آلت مردانه است
طبق احکام مقدس چادر آیین نامه است
مشکل ایران ما زیر سر عمامه است

پشم و ریش و چهره گندیده شان بوی لجن
از نفس هاشان وزد هر سو که تابوت و کفن
روی منبر نعره زن با گردنی چون گرگدن
مرده خوار و مفتخوار آخوند نزد عامه است
مشکل ایران ما زیر سر عمامه است

          مهدی یعقوبی

Sunday, January 29, 2017

مرده شورت ببرد



شود آنروز که ایران لب گورت ببرد  /  مرده شورت ببرد
نروی مشت و لگدها که به زورت ببرد  /مرده شورت ببرد
شود آنروز که رسم و ره و آیین تو را  /  مذهب و دین تو را
به دل شعله آتش به حضورت ببرد /   مرده شورت ببرد
برسد صبحدمی در گذر از شام عبوس / از پس بانگ خروس
داخل سطل زباله که سپورت ببرد   / مرده شورت ببرد
رقص و موسیقی و شادی همه در میهن ما  /  جای اندوه و عزا
وحشت و دلهره در راه عبورت ببرد  /  مرده شورت ببرد 
مهربانی بدرخشد به شب تار و سیاه  / مثل خورشید پگاه
از سر فرش زمین رسم شرورت ببرد  /  مرده شورت ببرد
درِ هر میکده را رقص کنان باز کنند  /  ساز و آواز کنند
ملت من به جهنم به سرورت ببرد  /  مرده شورت ببرد
غرش شب شکن شیر زن ایرانی  / در شب توفانی
گیسو افشانده رها باد غرورت ببرد  /  مرده شورت ببرد
به کجا شیخ پتیاره کجا بگریزی  /   با همه خونریزی
پشم و ریشت کف میهن به تنورت ببرد  / مرده شورت ببرد
خنده مردم غمدیده و دربند و اسیر  /  بی غل و بی زنجیر
 در سراشیبی تاریک قبورت ببرد  / /مرده شورت ببرد

مهدی یعقوبی

Tuesday, November 1, 2016

تصور کن نمی شد انقلابی



تصور کن نمی شد انقلابی
وطن از دست اینها فاضلابی
تصور کن که ملاهای امروز
به  آن شکل و شمایل های مرموز
همانهایی که ایران را ربودند
در آب و خاک ما اکنون چه بودند!؟ 

جناب جنتی با آن مقامش
که عزرائیل می ترسد زنامش
چه شغلی میهن زیبایمان داشت
کسی او را که آدم هم نپنداشت
جناب شیخ پشم الدینِ مصباح
همان معروف در عالم به تمساح
سرش در آخوری در حوزه مشغول
در احکام حدث یا  غائط و بول
جناب حاتمی با آنهمه پشم
نماز جمعه ها دائم که در خشم 
به آن ترکیب زشت و صورت زرد
به جز عرعر سر منبر چه میکرد
جناب سیدعلی وافور در دست
کنار منقلش هر روز و شب مست
میان کوچه ها اندر گدایی 
به فال قهوه  و مشگل گشایی
جناب کوسه اکبر خان قاتل
به آن عمامه خون با اراذل
رخش را روز و شب شش تیغه میکرد
مساجد دختران را صیغه میکرد

میان جامعه انگل که بودند
در اعماق لجن ها می غنودند
سراسر نکبت و جهل و نباهی
عزا و ناله و مرگ و سیاهی
به چشم دیگران جز شر نبودند 
به قدر و ارزش یک خر نبودند

مهدی یعقوبی



Monday, October 3, 2016

بهشت ایران شود ملا نباشد



حسابش را بکن عظما نباشد
کسی موی دماغ ما نباشد
ریا در مملکت پیدا نباشد
کمرها از ستم دولا نباشد
عزا هر روز و شب بر پا نباشد
بهشت ایران شود ملا نباشد

حسابش را بکن مردم همه شاد
شود در میهنم موسیقی آزاد
رها گیسوی دخترها که در باد
نباشد سرخری چون گشت ارشاد
دعاخوانی پی حلوا  نباشد
بهشت ایران شود ملا نباشد

عزاداری شود ممنوع ممنوع
زمین خواری شود ممنوع ممنوع
زن آزاری شود ممنوع ممنوع
ستمکاری شود ممنوع ممنوع
کسی اندر پی یغما نباشد
بهشت ایران شود ملا نباشد

ببارد از زمین و آسمان عشق
طنین نغمه در هر آشیان عشق
شود آیین و مذهب هر کران عشق
وزان در سینه ها تا جاودان عشق 
مکلاهای مد بالا نباشد
بهشت ایران شود ملا نباشد

جهنم یا بهشت اکنون به پول است
بهر سویی که آخوند فضول است
در این میهن ریاکاری اصول است
همه مردانگی اندر دودول است
به جز عرعر به منبرها نباشد
بهشت ایران شود ملا نباشد

شده معیار زنها در بکارت
جنایتکارها اندر صدارت
غل و زنجیر شیران در اسارت
به خون غلتیده آزادی کنارت
غم نان چهره ای پیدا نباشد
بهشت ایران شود ملا نباشد

حسابش را بکن روز که گلفام
میان کوچه ها اشعار خیام
به نوشانوش مردم جام در جام
شود جوک چهره آیات عظام
الاغی روی دوش ما نباشد
بهشت ایران شود ملا نباشد

حسابش را بکن هر خانه ای ساز 
زنان بی روسری در رقص و آواز
کبوترهای آزادی به پرواز
در میخانه ها هر کوچه ای باز
برای مرده خواران جا نباشد
بهشت ایران شود ملا نباشد

مهدی یعقوبی


Tuesday, August 2, 2016

تمام مشکلات از بد حجاب است




اگر در مملکت رنج و عذاب است
وگر اوضاع این ملت خراب است
تمام وعده ها نقش بر آب است
جواب حرف حق سرب مذاب است
تمام علتش در بد حجاب است

اگر کس حرف ملا را سراسر
به گوزی هم نمی گیرد به منبر
شده چرخ اتول دین که پنجر
به مثل خر که اندر منجلاب است
تمام علتش در بدحجاب است

اگر آید بلای ناگهانی
اگر لامذهبی گشته جهانی
وگر هر لحظه و هر دم گرانی
اگر هر خانه ای چنگ و رباب است
تمام علتش در بی حجاب است


جوانان بدحجاب ام الفساد است
همه فکرش به دنبال سواد است
زن عالم یک غلام خانه زاد است
خداوندا دل رهبر کباب است
تمام علتش از بدحجاب است

اصول دین ما در حقه بازیست
اساسش روز و شب بتخانه سازیست
خداوند کریم از ما چه راضیست
اگر هر خانه در ایران شراب است
تمام علتش در بی حجاب است

خرد شد چیره بر دین وای بر ما
شدست عمامه ننگین وای بر ما
رهایی رسم و آیین وای بر ما
مساجد خلوت و بی آب و تاب است
تمام علتش در بدحجاب است

الا ای شیخکان بانگی بر آرید
به کشتن دین خود را زنده دارید
سر ایرانیان بر نیزه کارید
وضو در خون ایرانی صواب است
تمام علتش از بدحجاب است

مهدی یعقوبی

من خانه مجانی دهم باز شما را



من خانه مجانی دهم باز شما را
در سبزترین منطقه هر گوشه دنیا
هر روز درِ منزلتان کلی هدایا
خواهم که کنم امت غمدیده که اهدا 
بی آنکه بفهمد که کسی یا شود حاشا
هر هفته دهم جان شما صیغه زیبا

سوگند که این وعده که از روده من نیست
از باد سر معده آسوده من نیست
وز پشم رخ زرد و تب اندوده من نیست
از فتنه عمامه آلوده من نیست
قربان شما من بروم سیدم آقا
هر هفته دهم جان شما صیغه زیبا

در حفظ نظام اصل سراسر که دروغ است
باقی که به پایین و به بالا همه دوغ است
آخوند در این عرصه که دارای نبوغ است
 او مرده خور است و سرش هر لحظه شلوغ است 
بر قول خودم امت والا کنم امضا
هر هفته دهم جان شما صیغه زیبا


چل سال که با وعده کنم خر که شما را
الحق که بنازم به دو عالم که خدا را
وقتی که ببینم که چنین شور و صفا را
از معده خود در بدهم باد هوا را
آری که منم همنفسان صاحب فتوا
هر هفته دهم جان شما صیغه زیبا

تا کی که چنین مردم محنت زده خوابید
در ذلت و خواری همه در فکر سرابید
بر گردن خود روز وبه شب یوغ و طنابید
وقت است در آزادی میهن بشتابید
با دوز و کلک باز زده حقه که ملا
هر هفته دهم جان شما صیغه زیبا

یک گله خونخوار در این ملک شبانند
عمامه به سر روز و به شب نعره زنانند
بر روی لبان نام خدا قاتل جانند
پی در پی شان امت گوسفند روانند
نوشابه تحتانی دهم باز شما را
خود روز و به شب در بغل صیغه زیبا

مهدی یعقوبی