Saturday, February 8, 2020

دهه فجر مبارک بادا



دهه زجر شما را که مبارک بادا
دمتان زیر عباها که سه چارک بادا
وطن از شکر خدا میهن اسلامی شد
چادر و روسری و مقنعه الزامی شد
هر وجب مسجد و هر گوشه رسد بانگ اذان
کافر و مشرک و ملحد سر دار آویزان
همه پاکند و مسلمان و ریاکاری نیست
غم نان و سخن از دزدی و بیکاری نیست
ریشه کن شد که دگر تا به ابد فقر و فساد
جنگ و دعوا و برادر کشی و بغض و عناد
همه سو علم و ترقی همه سو نعمت و ناز
پول نفت آمده بر سفره که با نغمه ساز
کوی و برزن که سراسر همه عمامه به سر
شال سبزی زده با نام خدا دور کمر
وطن از همت شان گشته که چون باغ بهشت
خنده و شادی که بر چهره مردم لب کشت
سن فحشا شده ده سال تشکر علما
روز و شب نعره زنان مرگ که بر امریکا
خانه مجانی و ارزانی و یکسر همه مفت

به شما هدیه که از ملت من کیر کلفت
مهدی یعقوبی

Wednesday, January 22, 2020

انگل زاده ها - شعری از مهدی یعقوبی


خفته در قصر طلا اما به ظاهر ساده اند / مشت انگل زاده اند 
از برای غارت ایران همه آماده اند / مشتی انگل زاده اند
شغلشان تاراج نفت و شیشه کردن خون ما /  در پس نام خدا
مملکت را دست چین و روس یکسر داده اند / مشتی انگل زاده اند
جاکش آخوند و ملا نزد بیدینان غرب / با سبیل و ریش چرب
عده ای در بین شان نر عده ای هم ماده اند / مشتی انگل زاده اند
حقه باز و بیسواد اما که مدرک دکترا / علمشان باد هوا
گرگ هایی در لباس میش یا لباده اند / مشتی انگل زاده اند
بر دموکراسی قسم در غرب کافر!!؟ می خورند / در وطن سر می بُرند
دشمن لبخند و شادی خصم هر آزاده اند /  مشتی انگل زاده اند
خائن و مزدور و نامرد و پلید و جانی اند /  ننگ هر ایرانی اند
مفتخوار و مرده خوار و پیش و پس  واداده اند /  مشتی انگل زاده اند
هر یکی تخم وزیری یا امام جمعه است / حیله کار و شب پرست
گاه در حال نماز و گاه اهل باده اند /  مشتی انگل زاده اند
تا به فرق سر فرو در منجلابی از فساد /  سفلگانی بیسواد
مهر در پیشانی اما در نماز استاده اند/  مشتی انگل زاده اند
رتبه اول شد ایران در فروش کلیه /  جان آقا عالیه
پورشه اینان به زیر پا میان جاده اند/  مشتی انگل زاده اند
در بی بی سی بحث و تفسیر سیاسی میکنند / حق شناسی می کنند
ماله در کف خارج کشور که در سمباده اند /  مشتی انگل زاده اند
کارشان جاسوسی و دیوثی و آدمکشی / روز و شبها در خوشی
یکسر از ماتحت ملاها همه افتاده اند / مشتی انگل زاده اند 
مهدی یعقوبی


Saturday, November 2, 2019

خرافه





سر آدم به سقف آسمان بود « 1 »
دو پایش مشرق و مغرب روان بود
به توفان نوح خدا را بندگی کرد
به نصد سال و اندی زندگی کرد
« 2»
زن نازای ابراهیم ناگاه « 3»
شد آبستن به پیری در سحرگاه
عصایش اژدها میشد که موسی
شکافت امواج خوف انگیز دریا
سلیمان قالی اش پرواز میکرد
زبان طوطیان آواز می کرد
دهان یک نهنگ اما که یونس
نهان شد روز و شب بی یار و مونس
رسول الله که با اسبش سفر کرد
به اوج آسمان شق القمر کرد
امامی هم در ایران بر سر ماه
امام غایبی اندر ته چاه

********

خرافات و خرافات و خرافات
همه با عقل و منطق در منافات
چرا تا کی به زنجیر اسارت
بیا میدان که غران با جسارت
دمی بیدار شو از خواب برخیز
تکانی، جنبشی در خود بر انگیز
رهاکن از قفس روح و روانت

از آزادی که زیبا کن جهانت
چراغی از خرد راهت برافروز

به هر دم شک بکن از نو بیاموز
مهدی یعقوبی


1 - آدم بسیار قد بلند بود به نحوی که پای در زمین و سر در آسمان داشت و هنگامی که می­خوابید سر در مشرق و پا در مغرب داشت و خدا به او توانائی داده بود که تمام دنیا را از ابتدا تا انتها می­دید، امّا چون عصیان کرد از طولش کاسته شد تا آنجا که به اندازه‌ی سایر افراد بشر شد .
 رمزی، نعناعه، اسرائیلیّات و اثرها فی کتب التفسیر، دارالقلم، بی­جا، بی­تا رمزی، ص 376

2 - قرآن در آیه ۱۴ سوره عنکبوت، مدت زندگی حضرت نوح قبل از طوفان را ۹۵۰ سال دانسته

3 -فرشتگانی در شکل آدمیان بر حضرت ابراهیم علیه ‌السلام ظاهر شدند، و او را بشارت به تولد فرزندی دادند با اینکه ابراهیم به سن پیری رسیده بود و همسرش نیز مسن و نازا بود.

Wednesday, June 26, 2019

مومنی گفتا بمن دین تو چیست؟



  

  مومنی گفتا بمن دین تو چیست؟
خالقت عالم ،خداوند تو کیست؟
زاهد و پاک و مسلمان زاده ای
یا که ناپاکی و اهل باده ای
من نگاهی کردمش از روبرو
بر رخ و دندان زرد و زشت او
چهره ای پر کینه و جانی که داشت
نعل اسبی روی پیشانی که داشت
گفتمش آیا فضولی مومنا
از چه پرسی مذهب و دین مرا
هر چه هستم خود گزیدم با شعور
تا که از ظلمت رها یابم به نور
خشمگین دندان خود بر هم فشرد
روی لب نام خدایش را که برد
گفت ای کافر کمی هم شرم دار
مذهب هم باشد مگر با اختیار
دین رسد ارثی که از سوی پدر
جد که اندر جد بما نوع بشر
انتخاب هرگز ندارد اعتبار
عقل خود تعطیل کن مثل حمار
ورنه مرتد میشوی در کیش ما
سر که از روی تنت گردد جدا
زندگی کن با عبادت در  خوشی
روز و شب با شیوه کافر کشی
هر که با ما نیست حتما ضد ماست
مفسد فی الارض در نزد خداست
هم زنش هم خون او باشد حلال
پس بکش هر ملحدی را بیخیال
تا بهشت جاودان آری به کف
حوریان در انتظارت صف به صف
گفتمش بس کن که ای مومن دگر
تا بکی در خواب غفلت غوطه ور
مذهب و دینم که انسانیت است
از می عشقم به عالم مست مست
زنده بادا هر مخالف زنده باد
هر کجا باشد به هر رنگ و نژاد
از محبت زندگی زیبا شود
مثل گل سرتاسر دنیا شود
دین که باشد مایه جنگ و ستیز
با خرد از خواب خرگوشی بخیز
خشم و کین در چهره اش شد آشکار
من که در سر ناگهان فکر فرار
نعره زد گفتا یقینا کافری
باغی و یاغی به هر پیغمبری
زد به فرقم تیغه شمشیر را
بر لبش در خون من نام خدا
مهدی یعقوبی









Tuesday, November 13, 2018

آخوند پلید و کون گشاد است


کاریکاتوری از صد سال پیش فکاهی نامه ملا نصرالدین
مار و عقربهای عمامه به سر به جان مشروطه افتادند !
 

این چهره که خنگ و بی سواد است
عمامه به روی سر نهاد است
پا تا به سرش همه فساد است
حوری به بهشت وعده داد است
آخوند پلید و کون گشاد است

غلمان شده حوزه نوجوانی
در شغل شریف روضه خوانی
آدمکش و قاتل و روانی
چون مور و ملخ در ازدیاد است
آخوند پلید و کون گشاد است

هر جای جهان که پا گذارد
سوقاتی که گند و گو بیارد
انسانیت و شرف ندارد
بر لب که شعار مرده باد است
آخوند پلید و کون گشاد است

مردم همه کور و کر که خواهد
یک گله ی جانور که خواهد
هر گوشه مرید خر که خواهد
در فکر تجاوز و جهاد است
آخوند پلید و کون گشاد است

گرگی که لباس میش آید
در جهل و جنون همیشه پاید
حتی بشه را هوا بگاید
با عقل و خرد که در عناد است
آخوند پلید و کون گشاد است

آیین و مرام و مذهبش سکس
حتی که خدا روی لبش سکس
ذرات وجود و عصبش سکس
  مکار و مزور و شغاد است
آخوند پلید و کون گشاد است

در چهره دو من که ریش دارد
ویلا به شمال و کیش دارد
چون عقرب و مار نیش دارد
از کشتن و کشتار که شاد است
آخوند پلید و کون گشاد است

همواره خبیث و بس خسیس است

هر جای جهان که کاسه لیس است
از ساخته های انگلیس است
مانند غلام خانه زاد است
آخوند پلید و کون گشاد است

مهدی یعقوبی
 

Saturday, November 10, 2018

علم بهتر است یا ثروت



علم و دانش بچه ها تاج سر است
برتر و بالاتر از هر گوهر است
رو به سوی روشنایی رهبر است
علم یا ثروت کدامش برتر است؟
مال و ثروت ای معلم بهتر است!

علم یعنی روشنی ای بچه ها
در شب جهل و جنون خورشید ما
منطق و عقل و خرد جای دعا 
علم می خواهید یا ثروت شما ؟
مال و ثروت ای معلم بهتر است!

هی نگوییدم که ثروت برتر است
پول عالم مایه ی درد سر است
هان چه گفتی؟ این معلم بس خر است!!
گوشتان اندر کلاس آیا کر است
مال و ثروت ای معلم بهتر است!

علم ما را می برد تا اوج ماه
میدهد هر دم نشان از راه و چاه
مال و مکنت می کند ما را تباه
می گذارد بر سر انسان کلاه
مال و ثروت ای معلم بهتر است!

پول خوشبختی نمی آرد بدان
باعث جنگ است و بدبختی جهان
تا بکی ای بچه ها وهم و گمان
پس کدامش را بگوییدم که هان؟
مال و ثروت ای معلم بهتر است!

ای معلم بر سرت عمامه کن
جنبل و جادو به مغز عامه کن
امت ما را که خر با خامه کن
پول مفت آنگه که اندر جامه کن
پول و ثروت ای معلم بهتر است

مهدی یعقوبی

 

Wednesday, August 29, 2018

پایتخت صیغه در عالم که شهر مشهد است




پایتخت صیغه در عالم که شهر مشهد است
مرکز سکس و زیارت  قبله گاه و مقصد است
حوریان هر کوی و برزن دسته دسته جفت جفت
واژن هر باکره  دور حرم ارزان و مفت
دختر ده ساله داریم ای عراقی ها که ما
یا که غلمان در هتلها در نهان جان شما
تن فروشی از برای لقمه ای نان می کنند
 گریه ها با خود شبانگاهان که پنهان می کنند
در دل این شهر موسیقی که می باشد حرام
خنده و شادی که یعنی جنگ  یکسر با نظام
اینچنین آخوندها  مهمان نوازی می کند
با نوامیس وطن راحت که بازی می کنند
شیشه نوشابه جای نفت مجانی که شد
آنهمه شعر و شعار و وعده تحتانی که شد
خواهران و مادران را عرضه هر جا می کنند
از چنین نعمت دمادم شکر عظما می کنند
مملکت را بین  خود هر سو که قسمت کرده اند
نزد اینان مردم محروم اسیر و برده اند
ای که ایران را به روس و چین فروشی هر طرف
تن فروشی صد شرف دارد به تو ای بی شرف

مهدی یعقوبی