Thursday, August 4, 2011

این بهشتی را که گفتی جنده خانه است ای خدا




این بهشتی را که گفتی جنده خانه است ای خدا
بدتر از  فحشا  درون  حوزه ها  زیر  عبا
زن سراسر گشته حیوانی به چشمانت  دولا
لخت و عریان لنگ هایش را دهد روی هوا
خوردن و نوشیدن و گشتن کنار هرزه ها
قدر انسان می رسد اندازه ی یک چارپا
مرد با هفتاد حوری روز و شبها در جماع
مرغ پخته خنده را سر میدهد در دیگها
من کنم باور که در جوی عسل یا شیرها
قاتلان را میدهی پاداش بی چون و چرا
 میبری کفتارها را توی کاخی از طلا
یا فلان بن فلان آخوند رذل و بی حیا
آن بهشت آرزوها می شود مثل همین
صیغه خانه » در کنار مرقد آقا رضا »
زندگی گردد فقط در پیچ و تاب    بیضه ها
آنچه خود نامیده ای در توی آیاتت زنا
سر نمی آرم  فرود هرگز به پیش پای تو
حرفهایت  گشته در نزدم همه باد هوا
آنکه انسان را پس از مرگش جهنم افکند
شک نخواهم کرد شک دارد که مالیخولیا
من شراب سرخ آزادی ازل نوشیده ام
ننگ بادا  شرم بادا گر کنم سجده تو را
مثل یک پروانه ام پروانه من عاشق ترین
رقص رقصان در میان شعله هایم در صفا
در نگاهم حوریانت جنده تر از جنده اند
مثل مردانی که دارند از جنایت دکترا
می کنم تف آن بهشتت در جهنم سر خوشم
کاسه ها و کوزه ها را جمع کن از پیش ما

***
این بهشتی را که گفتی جنده خانه است ای خدا
بدتر از  فحشا  درون  حوزه ها  زیر  عبا


مهدی یعقوبی